شمس الدين حافظ

55

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى )

در رثاى محمّد قزوينى « * » محمّد قزوينى در اواخر عمر دريغا كه خورشيد تابان نشسته * و زان خاك اندُه بر ايران نشسته رها گشته تيرى ز شست زمانه * كه پيكان او بر دل و جان نشسته اديبى به خاك اندرون رخ نهفته * به بحر فنا مهر تابان نشسته ادب بر مزارش به ماتم ستاده * به سوگش هنر زار و پژمان نشسته هنرور به مرگش قلم بر شكسته * سخنگو دريده گريبان نشسته فرى اى گران قدر مردى كه گيتى * نديدت زمانى تن‌آسان نشسته ز فرهنگ ايران به جا بود گنجى * كه بر سرش گرد فراوان نشسته تو بر پاس آن گنج ، تا زنده بودى * شب و روز همچون نگهبان نشسته جهان شد پرآواز نام * تو بيمار و در كنج تهران نشسته به خوان نوالت پى ريزه‌خوارى * گروهى ز گبر و مسلمان نشسته فروبرده سرها به كرنش كه آنجا * گرانمايه‌اى بر سر خوان نشسته يكى جشن بر پاى بينم به مينو * كجا خواجه بر صدر ايوان نشسته زبان‌آور نغز گفتار ، سعدى * خداوند كلك درافشان نشسته ستايشگر رادى و قهرمانى * سخن‌آفرين خراسان نشسته همان رودكى چنگ در بر گرفته * كنار بتى نارپستان نشسته سخن‌گستر سيستان شاد و خندان * به همدوشى سعد سلمان نشسته همان دختر كعب رخ برگشاده * كنارش مهستى غزلخوان نشسته خوى افكنده بر عارض آن‌سان كه گويى * به برگ گلى قطره باران نشسته تو در مجلس بزم آن نامداران * چو يكتا چراغى فروزان نشسته گر اكنون ازين روضه ، رخ برگرفتى * تن‌آسان و خرم به رضوان نشسته همىبينمت اى سمى پيمبر * كه با مصطفى شاد و خندان نشسته تو خود زندهء جاودانى كه نامت * چو ديهيم بر فرق ايران نشسته لطف‌على صورتگر

--> * . برگرفته از : برگهاى پراكنده ، مجموعهء اشعار دكتر لطف‌على صورتگر ، از انتشارات امير كبير 1335 .